تبليغاتX
only-gerash

only-gerash

9745607040+

عاشقانه
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 3 PM  توسط mamali  | 

 

بوسه يعني لذت از دلدادگي


لذت از شب , لذت از ديوانگي

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2 PM  توسط mamali  | 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2 PM  توسط mamali  | 

من براي تو مينويسم...


براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست...

 

براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

 

براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

 

براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد...

 

براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

 

براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي...

 

براي تويي كه وجودم بي ارزشم را محو وجود نازنين خود كردي...

 

براي تويي كه هر لحضه دوري ات برايم مثل يك قرن است....

 

براي تويي كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....

 

براي تويي كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...

 

براي تويي كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بي باك است...

 

براي تويي كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معناي بودنم بود...

 

براي تويي كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــايــت معناي سوختنم بود...


(( دوستت دارم ))
 

 

             

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2 PM  توسط mamali  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2 PM  توسط mamali  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

لطفا نظر یادت نره!!!!!

لطفا نظر یادت نره!!!!!

لطفا نظر یادت نره!!!!!

لطفا نظر یادت نره!!!!!

لطفا نظر یادت نره!!!!!

لطفا نظر یادت نره!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

علی دایی در چهل سال بعد !!

1.علي دايي به احتمال زياد در بازي فردا مقابل ژاپن به بازي خواهد رفت. او که خود را براي بازي روز 5 مرداد 1425 آماده مي‌کند، گفت: به لطف خدا و دعاي خير مردم مصدوميتم چندان مهم نيست و با عصاي هميشگي در زمين حضور خواهم يافت و در پست تخصصي‌ام به مانند سنوات نزديک به صورت تک مهاجم بازي مي‌کنم و عصا را هم براي مصدوميت مي‌برم، نه براي کهولت سن. وي اضافه کرد، عواملي مانند تغذيه و ... در آمادگي وي بسيار موثر است.
 

2. فيفا فاش کرد که راز خداحافظي نكردن دايي را کشف کرده است. سخنگوي فيفا گفت: ما هر چه ديديم کدام افتخار است که دايي آن را به دست نياورده و به بهانه آن خداحافظي نمي‌کند، نتوانستيم چيزي بفهميم تا آن که نوه آلکس فرگوسن گفت: در ديدار فينال ليگ قهرمانان 1999 علي دايي در دقايق آخر نتوانست همراه بايرن مونيخ قهرمان شود و پدر بزرگم همراه منچستر قهرمان شد. به دنبال اين کشف، فيفا قول داد، کاپ ليگ قهرمانان را به دايي بدهد تا وي خداحافظي کند. فيفا مدعي شد که مي‌خواهد در تاريخ دست برده و نام علي دايي را در ليست تيم منچستر 1999 قرار دهد و يا بايرن را قهرمان 1999 اعلام کند.
 


3. زلاندو کراتوويچ، سرمربي ايران، گفت: من به توانايي‌هاي دايي ايمان دارم و وي ستون تيم من است. وي همچنين هرگونه شايعه در خصوص دست داشتن وي در ارنج تيم ملي را به شدت رد کرد.

4. فرزند کليزمن که اکنون در تيم ملي آلمان بازي مي‌کند، در ديدار تدارکاتي چند شب پيش ايران مقابل آلمان به هنگام دست دادن با علي دايي در ابتداي بازي گفت: چهره شما براي من آشناست و گمان مي‌کنم، شما را هنگام تماشاي بازي ايران ـ آلمان 1998 که پدرم گل زد و از تور دروازه شما خوشش آمده بود و مي‌خواست آن را ببرد، شما را پشت سر او ديدم، اما علي دايي (اين بار زودتر از آصفي) همه چيز را تکذيب کرد و گفت: من تازه از تيم ملي اميد آمدم و در آن زمان جاي ديگري بازي مي‌کردم
 


5. علي دايي اظهار اميدواري کرد که در بازي مقابل لائوس، مثل ادوار گذشته، بتواند پنج تا شش بار هت تريک کند.
گفتني است، فدراسيون فوتبال ايران از فدراسيون فوتبال آسيا خواسته بود تا ايران را با لائوس هم‌گروه کند تا بلکه دايي پس از ده سال پايش به گل باز شود تا نوار موفقيت‌هايش پاره نشود. هم‌اکنون دايي با 2195 گل ملي در صدر گلزنان تاريخ فوتبال دنياست و فرانس پوشکاش، با بيش از 2000 گل اختلاف در رتبه دوم است، اما دايي هنوز موفق نشده در جام جهاني گل بزند.

وي ادامه داد: شايد اگر در جام جهاني اخير، هت تريک کند، حاضر شود موضوع خداحافظي خود را کمي جلو بيندازد. وي همچنين گفت: من تا آخر عمر مديون لائوسي‌ها هستم
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

ax tamashachie iran dar jam jahane



















































 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

چشمانم را به انتظار رویا بسته ام....

باز هم سایه ....

بارها این سایه را دیده ام

او اما در گریز است

دلیلش را نمی دانم

می کوشم خود تعبیرش کنم

در می مانم

چشمانم را می فشارم و منتظر رویا می مانم

شب را دوست دارم !

چون دیگر رهگذری از

کوچه پس کوچه های شهرم نمی گذرد

تا سرگردانی مرا ببیند

چون انتها را نمی بینم

تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم

شب را دوست دارم !

چون دیگر هیچ عابری از دور

اشک های یخ زده ام را گوشه ی

چشمان بی فروغم نمی بیند

شب را دوست دارم !

چرا که اولین بار تورا در شب یافتم

از شب می ترسم!

تو را در شب از دست دادم

از شب متنفرم !

به اندازه ی تمام عشق های دروغین

با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آیند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم

همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم

عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني

واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم

واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي

تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم

توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم

تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم

مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نكردم

ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا

اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم

زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم

تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم

اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت

عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم

راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س

تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكرد

تو من و گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم

باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم

نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه

اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم

يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم

بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا نكردم

تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني

تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

نگــاه می کنــــــــــــم نمی بینـــــــــــــــــــم

چشــــــــــــــم مرا هــــــــوای تو پر کــرده

گــــــــــوش می کنـــــــم نمی شنــــــــــــوم

گــــــوش مرا هــــــــوای تو پر کـــــــــرده

ای چشــــــــــم من بـــــــــدون تو نابیـــــــنا

ای گــــــوش من بــــــدون تو ناشنــــــــــوا

با من بمــــــــــــــــــــــــــان

همیـــــشه بمــــــــــــــــــان

با مــــــــــــــــــــــن

وقتی که اعتماد من از ريسمان سست عدالت اویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.

وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا

با دستمال تيره قانون می بستند

و از شقيقه های مضطرب ارزوی من

فواره های خون به بيرون می پاشيد

وقتی که زندگی من ديگر

چيزی نبود.هيچ چيز به جز تيک تاک ساعت ديواری

دريافتم٫بايد٫بايد٫بايد

ديوانه وار دوستت بدارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

 

 

ماهی همیشه تشنه ام

در زلال لطف بی کران تو

می برد مرا به هر کجا که میل اوست

موج دیدگان مهربان تو

زیر بال مرغکان خنده هات

زیر آفتاب داغ بوسه هات

_ اب زلال پاک! _

جرعه جرعه می کشم تورا به کام خویش

تا که پر شود تمام جان من زجان تو!

ای همیشه خوب!

ای همیشه آشنا!

هر طرف که می کنم نگاه

تا همه کرانه های دور

عطر وخنده وترانخ می کند شنا

در میان بازوان تو

ماهی همیشه تشنه ام

ای زلال تابناک!

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

ماهی تو جان سپرده روی خاک!

 

 

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبارنوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با برگهای مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را در شعله

مینشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو درهی بنفش غروبی که روز را

برسینه میفشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست ورنگ باخت

او رابه سای از چه سیه پوش می کنی

 

كيست كه از دو چشم من در تو نگاه می كند
آينه ی دل مرا همدم آه می كند

شاهد سرمدی تويی وين دل سالخورد من

عشق هزار ساله را بر تو گواه می كند

ای مه و مهر روز و شب آينه دار حسن تو

حسن ، جمال خويش را در تو نگاه می كند

دل به اميد مرهمی كز تو به خسته ای رسد

ناله به كوه می برد شكوه به ماه می كند

باد خوشی كه می وزد از سر موج باده ات

كوه گران غصه را چون پر كاه می كند

آن كه به رسم كجروان سر ز خط تو می كشد

هر رقمی كه می زند نامه سياه می كند

مايه ی عيش و خوش دلی در غم اوست سايه جان

آن كه غمش نمی خورد عمر تباه می كند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

شبی و باز نیمه شبی دیگر

دلتنگی عجیب

شاهدی از غیب با نوری از غم

تو را باز می بینم

گذری چون گذر زمان

چشمه ای از دریای بی پایان چشمم جاری

همان دلتنگی عجیب

سکوتی چون سکوت همین شب

رازی به پنهانی یک آه کشیده شده

آهی از سر سوز دل

و باز انتظاری دیگر

نوشته از خودم هست

وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم مستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

در پی آن نگاه های بلند

حسرتی ماند و

آه های بلند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  | 

چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

عشق !

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

                               عاشقي يعني ديوانگی 

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0 AM  توسط mamali  |