
9745607040+
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
من براي تو مينويسم...
براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست...
براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد...
براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي...
براي تويي كه وجودم بي ارزشم را محو وجود نازنين خود كردي...
براي تويي كه هر لحضه دوري ات برايم مثل يك قرن است....
براي تويي كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....
براي تويي كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...
براي تويي كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بي باك است...
براي تويي كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معناي بودنم بود...
براي تويي كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــايــت معناي سوختنم بود...
(( دوستت دارم ))
لطفا نظر یادت نره!!!!!
لطفا نظر یادت نره!!!!!
لطفا نظر یادت نره!!!!!
لطفا نظر یادت نره!!!!!
لطفا نظر یادت نره!!!!!




چشمانم را به انتظار رویا بسته ام....
باز هم سایه ....
بارها این سایه را دیده ام
او اما در گریز است
دلیلش را نمی دانم
می کوشم خود تعبیرش کنم
در می مانم
چشمانم را می فشارم و منتظر رویا می مانم


شب را دوست دارم !
چون دیگر رهگذری از
کوچه پس کوچه های شهرم نمی گذرد
تا سرگردانی مرا ببیند
چون انتها را نمی بینم
تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم
شب را دوست دارم !
چون دیگر هیچ عابری از دور
اشک های یخ زده ام را گوشه ی
چشمان بی فروغم نمی بیند
شب را دوست دارم !
چرا که اولین بار تورا در شب یافتم
از شب می ترسم!
تو را در شب از دست دادم
از شب متنفرم !
به اندازه ی تمام عشق های دروغین
با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آیند؟



نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني
واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم
واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي
تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم
توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نكردم
ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا
اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم
تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت
عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكرد
تو من و گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم
باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم
نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه
اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا نكردم
تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

نگــاه می کنــــــــــــم نمی بینـــــــــــــــــــم
چشــــــــــــــم مرا هــــــــوای تو پر کــرده
گــــــــــوش می کنـــــــم نمی شنــــــــــــوم
گــــــوش مرا هــــــــوای تو پر کـــــــــرده
ای چشــــــــــم من بـــــــــدون تو نابیـــــــنا
ای گــــــوش من بــــــدون تو ناشنــــــــــوا
با من بمــــــــــــــــــــــــــان
همیـــــشه بمــــــــــــــــــان
با مــــــــــــــــــــــن

وقتی که اعتماد من از ريسمان سست عدالت اویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
.وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا
با دستمال تيره قانون می بستند
و از شقيقه های مضطرب ارزوی من
فواره های خون به بيرون می پاشيد
وقتی که زندگی من ديگر
چيزی نبود
.هيچ چيز به جز تيک تاک ساعت ديواریدريافتم٫بايد٫بايد٫بايد
ديوانه وار دوستت بدارم

ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بی کران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
_ اب زلال پاک! _
جرعه جرعه می کشم تورا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من زجان تو!
ای همیشه خوب!
ای همیشه آشنا!
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر وخنده وترانخ می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک!
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!


چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبارنوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگهای مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را در شعله
مینشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی
تو درهی بنفش غروبی که روز را
برسینه میفشاری و خاموش می کنی
در سایه ها فروغ تو بنشست ورنگ باخت
او رابه سای از چه سیه پوش می کنی



كيست كه از دو چشم من در تو نگاه می كند









شبی و باز نیمه شبی دیگر
دلتنگی عجیب
شاهدی از غیب با نوری از غم
تو را باز می بینم
گذری چون گذر زمان
چشمه ای از دریای بی پایان چشمم جاری
همان دلتنگی عجیب
سکوتی چون سکوت همین شب
رازی به پنهانی یک آه کشیده شده
آهی از سر سوز دل
و باز انتظاری دیگر
نوشته از خودم هست


وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو
تموم مستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی
دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

در پی آن نگاه های بلند
حسرتی ماند و
آه های بلند!
چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!
كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي
كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.
عشق !
هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.
يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.
بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها
معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم
مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .
اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور
مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !
من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و
اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس
آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .
پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...
عاشقي يعني ديوانگی